صفحۀ‌ اول    مقاله / گفتگو/ گفتار            فهرست مطالب½ سرمقاله ها

 آرشيو لوح 

  

    كسي از ما نظر نخواست

گفتگو با دكتر محمد ملكى1  
دربارۀ انقلاب فرهنگى

مهرك كمالى:
شرايطى كه اداره دانشگاه تهران به دست شما سپرده شد چگونه بود؟
ملكي:‌ مى‏خواهم اول از شما تشكر كنم به‏خاطر كار قشنگى كه در مجلۀ‌ لوح شروع كرده‏ايد، بخصوص براى نسل جوان روشنگريهايى مى‏كنيد در باب انقلاب فرهنگى. براى من موجب خوشحالى است كه بعد از حدود 20 سال امكانى پيدا شد تا به‏عنوان كسى كه در دانشگاه تهران و اتفاقاتى كه در آن‏جا افتاد مسئول بودم حرفهايم را بزنم. بايد يك روز اين مسائل روشن مى‏شد. سعى من بر اين است كه آنچه مى‏گويم مستند باشد. دانشگاه در پيروزى انقلاب نقش مهمى بازى كرد و وقتى انقلاب به پيروزى رسيد دانشجويان و دانشگاهيان توقعاتى داشتند. طبيعى است كسى كه در جريانى نقشى بازى كند از آن جريان توقع هم دارد.

وقتى انقلاب پيروز شد مملكت دچار از هم گسيختگى و هرج‏ومرج بود.  تمام ادارات و دانشگاهها و كارخانه‏ها و مدارس تعطيل بود. روز 22 بهمن كه حكومت اسلامى امور را در دست گرفت، تمام تلاش حكومت‏كنندگان، بخصوص شخص امام، اين بود كه همه چيز به وضع عادى برگردد. در آن زمان مدارس تعطيل بود و جوانان و محصلها و دانشجويان مى‏آمدند در زمين چمن دانشگاه تهران به‏بحث مى‏نشستند، و دولت سعى داشت يواش‏يواش وضع را عادى كند.

آيت‏اللَّه طالقانى به من پيشنهاد رياست دانشگاه كردند. قبول كردم به شرط آنكه شورايى براى اداره دانشگاه تشكيل شود. اين شورا تشكيل شد و اواخر بهمن حكم چهار نفر اعضاى آن از طرف نخست‏وزير وقت صادر شد: دكتر حسين صباغيان استاد دانشكده بهداشت، دكتر ترابعلى براتعلى استاد دانشكده علوم، دكتر كاظم ابهرى استاد دانشكده فنى، و من به‏عنوان سرپرست و مسئول شوراى دانشگاه. شرايط بسيار سختى بود. در دانشگاه تهران چند تانك مستقر بود و در دانشكده فنى پرچم سرخ در اهتزاز بود. دانشكده علوم مقر مجاهدين خلق بود. مسجد مقر كميته بود كه به خانه‏ها مى‏رفتند و اسلحه‏ها را جمع مى‏كردند و مى‏آوردند آن‏جا. در چنين شرايطى ما مسئول شديم و تلاشمان اين بود كه دانشگاه را به حال عادى برگردانيم.

اولين كارمان اعلام روز پاكسازى دانشگاه بود. همه دانشجويان، استادان و مردم به دانشگاه آمدند. خود من نهر آبى را كه بغل كتابخانه مركزى جارى بود پاك مى‏كردم و برگها را با دستهايم بر مى‏داشتم. عده‏اى كه من را نمى‏شناختند فكر مى‏كردند مأمور شهردارى هستم.

اوايل اسفند دانشگاه آماده شد و دانشجويان و استادان سر كلاس رفتند. بعد از باز شدن دانشگاه تهران، دانشگاههاى شهرهاى ديگر هم باز شد و كم‏كم همه چيز به حال عادى برمى‏گشت. دانشجويان نقش اساسى در انقلاب داشتند. خيليها از زندان آمده بودند، در تظاهرات شركت كرده بودند و بعضى گرداننده بودند. اول انقلاب همه بودند، مسلمان، چپ، بى‏حجاب، باحجاب؛ و هركس خود را چه‏گوارا مى‏دانست. حتى آنهايى كه در انقلاب شركت نكرده بودند بعد از انقلاب خواستهايى داشتند.

 
 

  

اولين مسئلۀ‌ پيش روى شما در دانشگاه چه بود؟
ــــ‌ برقرارى نظم. اگر مى‏خواستيم با همان مقررات و اصول گذشته پيش برويم، مورد اعتراض قرار مى‏گرفتيم. بعد از بحثهاى مفصل به اين نتيجه رسيديم كه براى اداره دانشگاه شوراهايى تشكيل بدهيم. آن زمان موضوع شوراها خيلى مطرح بود.
شوراى هماهنگى تشكيل داديم: دانشجويان و استادان و كارمندان هركدام سه نماينده. در بيست و چند دانشكده‏اى كه آن موقع داشتيم اين كار انجام شد و مشكلى هم پيش نيامد. روش كار اين بود كه شوراى هماهنگى يك نفر را به‏عنوان سرپرست دانشكده معرفى كند. اين شورا به تمام امور دانشكده رسيدگى مى‏كرد و احساس مى‏شد انقلابى كه انجام شده و شعارهايى كه داده شده حداقل در اين‏جا صدق مى‏كند.

غالباً مذهبى‏ها برنده مى‏شدند. در يك مورد، صورت‏جلسه‏اى از دانشكده هنرهاى زيبا آوردند و ديدم آقاى محمدرضا لطفى، موسيقيدانى را كه تمايلات چپ يا لائيك داشت، انتخاب كرده‏اند. من هم آقاى لطفى را به‏عنوان رئيس دانشكده هنرهاى زيبا معرفى كردم. كاملاً دمكراتيك بود. ما بى هيچ اعمال نفوذ و دخالتى سعى مى‏كرديم چيزى را كه قول داده بوديم انجام بدهيم.

پس از انتخاب شورا، نقش مديريت دانشگاه چه بود؟
ـــ  به‏محض اينكه شوراى دانشگاه انتخاب شد هيئت مديره موقت استعفا كرد. ما در واقع انتصابى بوديم، ولى بعد از استعفا بلافاصله ما از سوى شوراى دانشگاه انتخاب شديم. تشكيل شوراى دانشگاه در قانون استقلال دانشگاهها پيش‏بينى شده بود. ماده سوم قانون تأسيس دانشگاه تهران، مصوب 8 خرداد 1313 مجلس شوراى ملى (به نقل از
لغت‏نامه دهخدا)، مى‏گويد: ''رئيس دانشگاه در آغاز انتصاب بر حسب پيشنهاد وزير معارف و به موجب فرمان همايونى تعيين و بعدها طبق ماده 14 به پيشنهاد شورا و با موافقت وزير معارف به‏موجب فرمان همايونى منصوب خواهد شد. شوراى دانشگاه از نمايندگان هر دانشكده و رؤساى دانشكده‏ها تشكيل مى‏شود و تمام امور دانشگاه را اداره مى‏كند.`` در ماده هفتم همين قانون دانشگاه داراى شخصيت حقوقى است و نمايندگى آن به‏عهده رئيس دانشگاه است. از نظر مالى هم كاملاً مستقل است. اين قانون تا سالها منشأ استقلال دانشگاه بود. بعد از كودتاى 28 مرداد كه استبداد حاكم شد، اين استقلال كم شد، و شد مثل چيزى كه الآن هست.

قدمهاى بعدى چه بود؟
ــــ با باز شدن دانشگاه، دو كار انجام داديم: 1) پيشنهادى به شوراى انقلاب برديم و گفتيم در حكومت گذشته تعداد زيادى از استادان و دانشجويان به جرمهاى سياسى از دانشگاه اخراج شده‏اند؛ پس تبصره‏اى بگذرانيد تا آنهايى كه از سال 1332 به‏بعد از دانشگاه اخراج شده بودند يا مشروط بودند با توجه به اينكه فكر مى‏كرديم بچه‏هاى سياسى بوده‏اند و به دليل فعاليت سياسى نتوانسته‏اند درس بخوانند يا نمره به آنها نداده بودند، يك ترم ديگر بيايند؛ اگر نتوانستند نمره بياورند آن گاه اخراج شوند. نزديك به 1000 استاد و دانشجو به دانشگاه برگشتند كه تقريباً همگى تجربه كار سياسى داشتند. خيلى از آنها تشكيلاتى بودند يا با تشكيلات مختلف در ارتباط بودند. 2) شوراى انقلاب به دانشگاه بخشنامه كرد استادانى كه مقامهاى كليدى حكومت شاه بوده‏اند حق تدريس در دانشگاه ندارند. ليستى تهيه كرديم و حدود صد اسم به دفتر نخست وزير فرستاديم: كسانى كه اگر هم مى‏آمدند، دانشجويان قبولشان نمى‏كردند و تشنج درست مى‏شد.

سال تحصيلى 1357-58 به پايان رسيد. به تائيد آنهايى كه در دانشگاه بودند، هم استاد با شوق و علاقه درس مى‏داد و در پى مطالعه بود چون مملكت را متعلق به خودش مى‏دانست و هم دانشجو با شوق و علاقه درس مى‏خواند. تابستان سال 58، طبق معمول، دانشگاه تعطيل بود و آماده مى‏شديم براى اول مهر.

تلاشى براى تدوين مقررات و قوانين جديد براى دانشگاه شد؟
ــــ ضمن اداره دانشگاه، خود دانشگاهيهايى كه با مسائل دانشگاه آشنا بودند نشستند مقررات و قوانين را تدوين كنند و به شوراى انقلاب بفرستند، مثل قانون مطبوعات كه آن را بايد كسى بنويسد كه در كار مطبوعات باشد.

عده‏اى را انتخاب كرديم، از جمله حقوقدانان و استادان با سابقه دانشگاه، و كميته‏اى تشكيل شد. سرپرستى اين كميته را دكتر ناصر كاتوزيان، از استادان معروف و رئيس دانشكده حقوق، به عهده گرفتند. اين كميته بعد از ماهها كار بسيار فشرده و مطالعه قوانين دانشگاههاى جهان، «طرح قانونى تأسيس و استقلال دانشگاهها» را نوشت. اين قانون در تعطيلات تابستان آماده شد و همراه با نامه‏اى در تيرماه 1358 براى دكتر على شريعتمدارى، وزير وقت علوم و آموزش عالى، ارسال شد. از اين نامه هيچ خبرى نشد. گرچه به‏طور شفاهى گفتند اين بهترين قانونى است كه تا به‏حال تهيه شده، اين قانون عملاً راكد ماند و نفهميديم چه بر سرش آمد.

شوراى انقلاب بستن دانشگاه را تصويب كرد؟
ـــ‌ بله، هنوز مجلس نبود. زمان سپرى مى‏شد و از گوشه و كنار زمزمه‏هاى بستن دانشگاه را مى‏شنيديم. در شوراى انقلاب بعضى از دستجات و گروههاى پرقدرت، از جمله حزب جمهورى اسلامى، اين زمزمه‏ها را مى‏كرد. در كتابى كه اخيراً به دستم رسيد نوشته‏اند بحثهايى در شوراى انقلاب براى بستن يا باز نگه‏داشتن دانشگاه مطرح بوده و مطالبى از قول همين آقايان آورده‏اند و نظرات متفاوت بوده است. اين بحث در شوراى انقلاب بود. وقتى مطالب را شنيديم، تصميم گرفتيم خدمت امام كه در قم تشريف داشتند برويم و كسب تكليف كنيم: اول مهر دانشگاه باز شود يا نه؟

اواخر شهريورماه 1358 وقتى ما چهار عضو شوراى مديريت خدمت امام رسيديم، مهندس بازرگان و مهندس كتيرائى هم حضور داشتند. اتفاقى آمده بودند يا برنامه بود، نمى‏دانم. بعد از چند لحظه امام تشريف آوردند به اتاقى كه افراد را مى‏پذيرفتند و احمدآقا پشت سر ايشان آمدند. احمدآقا دفترچه‏اى دستشان بود كه مطالب را يادداشت مى‏كردند. امام طبق آن سياستى كه داشتند اول سكوت كردند. آقاي بازرگان شروع به صحبت كرد و دلايلى آورد كه طبق نظرات شوراى انقلاب و دولت، دانشگاه اول مهر باز نشود.

دلايلشان چه بود؟
ــــ‌ كه دانشگاهها مشكلات ايجاد مى‏كنند؛ كه خواستهايى دارند و ما براى باز كردن دانشگاه قانون خاصى نداريم. چون درهرحال بحثهايى بود، استادان سر كلاس بحث مى‏كردند و دانشجويان مى‏گفتند اينها طاغوتى‏اند. مملكت طورى بود كه وزير مى‏رفت وزارتخانه راهش نمى‏دادند و مستخدم مى‏گفت خودت چاى برو بريز. به‏هرحال انقلاب بود و در انقلاب اين مسائل پيش مى‏آيد و آنها نگران بودند كه دانشجويان به دانشگاه بيايند و با خواستهاى خود براى دولت مشكل ايجاد كنند.

اسلحه در دانشگاه چكار مى‏كرد؟ اينها واقعيت ندارد. اينها را بعداً شايع كردند.


مهندس بازرگان نظرشان را گفتند و امام نظر مرا پرسيدند. گفتم مصلحت نمى‏بينم دانشگاه باز نشود، چون اگر روز اول بعد از انقلاب دانشگاه را باز نمى‏كرديدمثل كوبا كه دانشجويان را به روستا فرستادند به بيسوادان سواد بياموزند يا به جهاد رفتند تا بيماران را معالجه كنند و شهرها را بسازنداين فكر قشنگى بود. ولى حالا كه دانشگاه را باز كرديد و دانشگاهيان آمده‏اند، با اين بحثها كه در سرتاسر دنيا هست، مى‏گويند اينها مخالف علم و دانشجويان هستند و اين‏جا بايد فقط حوزه علميه قم باشد. به اين دلايل من معتقدم دانشگاه باز باشد. البته اين نظر شورا و دانشگاه بود كه من مى‏گفتم. بعد از توضيحاتى كه دادم، امام فرمودند نظر ايشان درست است، دانشگاه اول مهر باز مى‏شود. وقتى ايشان تأئيد كردند، من گفتم طبق سنت، دانشگاه با پيام رهبر مملكت باز مى‏شود و ما مى‏خواهيم با پيام شما دانشگاه باز شود. ايشان گفتند اشكالى ندارد، يك چيزى تهيه مى‏شود.

اول مهر سال 58 در زمين چمن دانشگاه ابتدا پيام ايشان خوانده شد. بعد سخنرانى آيت‏اللَّه منتظرى بود، بعد سخنرانى مهندس بازرگان. بنده هم صحبت كردم و نماينده دانشجويان هم حرف زد. دانشگاه به اين ترتيب افتتاح شد. در پيام امام جز تجليل از دانشگاه و دانشگاهيان چيزى نبود. دانشگاه افتتاح شد، اما همان‏طور كه گفتم گروهى بودند كه نمى‏خواستند دانشگاه افتتاح شود.

چه كسانى نمى‏خواستند دانشگاه باز شود و با دانشگاه چه مشكلى داشتند؟
ــــ بعد از اينكه شوراهاى هماهنگى در دانشگاهها تشكيل شد، گروههاى مذهبى چپ و به‏طور كلى گروههاى راديكال پيروز شدند و غالب شوراها دست گروههاى مذهبى راديكال بود. گروههاى وابسته به حزب جمهورى، كه هفت‏هشت روز بعد از انقلاب اعلام موجوديت كرده بود، تداركاتى ديده بودند براى در دست گرفتن دانشگاه. وقتى احساس كردند در بسيارى از دانشگاهها دانشجويانِ طرفدار آنها رأى نياوردند، به اين نتيجه رسيدند كه دانشگاه دست آنها نيست و دست گروههاى ديگر است. اين بود كه به فكر افتادند در دانشگاه را ببندند. يكى از جاهايى كه هنوز در اختيارشان نبود، دانشگاه بود. مى‏بينيد امروز هم به‏محض اينكه قدرتهايى كه خودشان را مسلط مى‏دانند احساس مى‏كنند اختيار بعضى جاها را ندارند حمله مى‏كنند، مثل حمله به كوى دانشگاه. چند ماه بعد از شروع سال تحصيلى اولين حمله به دانشكده فنى آغاز شد.

آبان سال 58؟
ــــ‌ بله. يك عده از بيرون به دانشكده فنى حمله مى‏كنند و زد و خورد مى‏شود و چند نفر مجروح مى‏شوند. مشكلات براى ما شروع شد. بعد از اين حمله، تماسهايى گرفتيم و گفتيم كه ما حاضر نيستيم تحمل كنيم كه از بيرون كسانى دخالت كنند و به دانشجوها حمله كنند. نامه‏اى به شوراى انقلاب نوشتيم و گفتيم اگر به اين كار رسيدگى نشود و كسانى كه حمله كرده‏اند تنبيه نشوند ما استعفا مى‏دهيم. وقتى اينها به دانشكده حمله كردند دانشجويان دانشكده فنى پنج شش نفر از آنها را دستگير كردند و دانشجويان در آمفى‏تئاتر جمع شده بودند و مى‏خواستند آنها را محاكمه كنند. ما گفتيم اين محاكمه كار شما نيست و بايد خلافكار به مقامات مسئول سپرده شود. اين چند نفر را اول به كلانترى منطقه تحويل داديم و بعد كلانترى به سپاه تحويل داد. دو سه روز از اين جريان گذشت و ديديم يكى دو نفر از همانها آمدند دفتر رياست دانشگاه و شروع به فحاشى و تهديد كردند. روى اين اصل ما نامه‏اى به شوراى انقلاب نوشتيم و دسته‏جمعى استعفا داديم چون نمى‏توانستيم اين‏طور كار كنيم كه هر روز يكى بيايد و نظم دانشگاه را بر هم بزند.

در جواب، نامه‏اى از شوراى انقلاب رسيد كه در آن گفته شده بود ''شورا تأئيد و تأكيد مى‏كند كه آزاديهاى اساسى كه از مبانى اسلام است و در قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران به تصويب ملت رسيده بايد در محيط دانشگاه و محيطهاى آموزشىِ ديگر كاملا رعايت گردد و هر نوع تهديد و تحديد اين آزاديها به هر صورت كه باشد محكوم مى‏شود. ولى در اين مرحله حساس بروز حوادث ونارسايى‏هايى كه احياناً در برابر آنها عكس‏العمل لازم ديده شده نمى‏تواند دليل قانع‏كننده براى كناره‏گيرى آقايان از مسئوليت خطيرى باشد كه بر عهده گرفته‏ايد. با توجه به نامه شوراى سرپرستان دانشگاه تهران آقايان مهندس مهدى بازرگان و دكتر حسن حبيبى از طرف اين شورا ماموريت يافتند به حادثه 58/9/6 دانشگاه و پيامدهاى آنها و مسائل و مشكلات ديگرى كه وجود دارد رسيدگى و با آقايان تبادل‏نظر كنند."

بعد از اينكه نامه آمد و مهندس بازرگان و دكتر حبيبى از طرف شوراى انقلاب آمدند و قول دادند جلو اين قبيل كارها گرفته شود، به كارمان ادامه داديم اما چه آنهايى كه پيشتر حمله كرده بودند و چه ديگران مدام حمله مى‏كردند و بچه‏ها را مى‏زدند و آن موقع نمى‏شد كه در دانشگاه را ببنديم يا از كسانى كه مى‏آمدند كارت بخواهيم. روزهاى جمعه هم كه نماز بود بسيارى مى‏آمدند و مى‏رفتند.

در بهمن‏ماه باز اين مسائل تكرار شد و ريختند توى دانشگاه. وقتى آنها مى‏آمدند بچه‏ها هم عكس‏العمل نشان مى‏دادند و دفاع مى‏كردند. ديديم به اين ترتيب اصلاً نمى‏شود كار كرد و مجدداً استعفا داديم. يك نامه نوشتيم و قولهاى آنها را يادآورى كرديم. حالا موقعى است كه آقاى بنى‏صدر حكم رياست جمهورى گرفته است. نامه استعفاى ما رفت به شوراى انقلاب و در 27 اسفند نامه‏اى از شوراى انقلاب با امضاى رئيس جمهورى آمد كه از ما مى‏خواست به كارمان ادامه بدهيم. شب عيد نوروز 1359 امام در پيام عيد منشورى دادند كه در تمام امور مملكت بايد يك انقلاب اساسى صورت بگيرد.

 

  

به روزهاى انقلاب فرهنگى نزديك مى‏شويم.  آن روزها در دانشگاه چه مى‏گذشت؟
ــــ‌  25 يا  26 فروردين آقاى هاشمى رفسنجانى به دانشگاه تبريز تشريف مى‏برند. آن جا تظاهراتى عليه ايشان مى‏شود. اين مسائل در روزنامه‏ها منعكس مى‏شود زمزمه بسته شدن دانشگاهها بالا مى‏گيرد، تظاهرات دانشگاه علم و صنعت و محاصره دانشگاه تبريز. آقاى دكتر فاروقى رئيس دانشگاه تبريز به محاصره‏كننده‏هاى دانشگاه مى‏گويد "شما 200، 300 نفريد و اينجا 12، 13 هزار دانشجو دارد. به نمايندگى از طرف كى اين حرفها را مى‏زنيد و اين كارها را مى‏كنيد؟" در هر حال در جلسه شوراى انقلاب كه با حضور امام تشكيل مى‏شود اول به اين نتيجه مى‏رسند كه بايد جلو گروهها گرفته شود و بعد در دانشگاه بسته شود. چند روز فرصت مى‏دهند: شنبه، يكشنبه، دوشنبه، و از صبح سه‏شنبه هيچ دفتر و دستكى از گروهى نباشد. اين را اعلام كردند و قرار بر اين شد كه اطراف دانشگاه هيچ تظاهراتى نشود تا گروهها وسايلشان را خارج كنند. بسيارى از گروههاى چپ و انجمن دانشجويان مسلمان (كه مجاهدين بودند) وسايل را جمع كردند. فقط يك گروه به نام پيشگام كه چپ بود هنوز دفتر و دستك خودش را جمع نكرده بود. آنها مى‏گفتند تا آخر وقت دوشنبه مهلت داريم، يعنى صبح سه‏شنبه، چرا از حالا جمع كنيم؟

از اول صبح دوشنبه حمله شروع شد.  براى اينكه موضوع روشن‏تر بشود، قسمتهايى از يك كتاب رسمى با عنوان «
غائله چهاردهم اسفند 1359: ظهور و سقوط ضد انقلاب» را كه دادگسترى جمهورى اسلامى منتشر كرده و در آن وقايع انقلاب فرهنگى نقل شده است مى‏خوانم:
 

از ماهها قبل درگيريهاى موضعى بين گروههاى مختلف در دانشگاه تهران شروع شده بود. در 10 و 11 بهمن‏ماه اين درگيرى‏ها به اوج خود رسيد. گروههايى از خارج دانشگاه، گاه مستقلاً و گاه به‏طرفدارى از دستجات داخل دانشگاه، با حملاتى به دانشگاه به درگيرى‏ها دامن مى‏زدند. در پى اين درگيرى‏ها دكتر ملكى، رئيس شوراى سرپرستى دانشگاه، استقرار امنيت در دانشگاه را خواستار شد و تهديد كرد چنانچه خواسته‏اش مورد توجه قرار نگيرد استعفا خواهد داد. (ص‏282 و 283)
 

در همين موقع جلساتى تشكيل مى‏شود. شنبه 30 فروردين 59 ابوالحسن بنى‏صدر به اتفاق اعضاى شوراى انقلاب با امام گفتگو كردند. گفتگو تا ساعت 14 ادامه داشت و در پايان اين ملاقات اطلاعيه‏اى انتشار يافت. نكته مهم اطلاعيه اين است كه مى‏گويد ستادهاى عملياتى گروههاى گوناگون دفترهاى فعاليت و نظاير اينها كه در دانشگاه و دانشكده‏ها و مدرسه‏هاى عالى مستقر شده‏اند ظرف سه روز، تا پايان دوشنبه، برچيده شوند؛ چنانچه تا پايان اين مهلت برچيده نشوند، شوراى انقلاب مصمم است كه مردم را فرا بخواند تا در دانشگاهها حاضر شوند و اين كانونهاى اختلاف را برچينند. يعنى سه روز مهلت دادند. باز در همين كتاب (ص 283):

از عصر روز يكشنبه سى و يكم فروردين گروههايى از پاسداران انقلاب اسلامى و كميته‏هاى منطقه 8 به‏تدريج در خيابانهاى شانزده آذر و ديگر خيابانهاى اطراف دانشگاه حضور يافته و پاسداران اكثراً از كميته‏ها بودند و تا ساعت 4 صبح روز دوشنبه هر لحظه بر تعدادشان افزوده مى‏شد و در طلوع آفتاب دانشگاه تهران را شديداً به محاصره خود درآوردند [از ساعت 4 صبح دوشنبه در حالى‏كه گروهها، طبق اطلاعيه رسمى، تا آخر وقت دوشنبه مهلت داشتند]. با وجودى كه بنى‏صدر در پيام خود از تمام مردم و گروهها خواسته بود از تجمع در اطراف دانشگاه خوددارى كنند و خاطرنشان ساخته بود كه حمله به دانشگاهها به معناى تضعيف انقلاب و عملى ضدانقلابى است.
 

درگيرى گروه مخالفان ساعت 6 صبح دوشنبه انجام شد در اين هنگام پاسداران شروع به تيراندازى هوايى نمودند و دانشجويان پيشگام نيز خود را مسلح به چماق و سنگ نمودند و به درگيرى پرداختند [چون فقط گروه پيشگام بودند و بقيه رفته بودند]. اين درگيريها به صورت موضعى تا 1/5 بعد از ظهر ادامه يافت و حاصل اين درگيرى هفت‏ساعته يك صد زخمى بود. افراد سپاه پاسداران با تيراندازى هوايى قصد آرام كردن محيط و خاتمه بخشيدن به نزاع را داشتند كه فايده نداشت. 300 زخمى و دو كشته بر جاى ماند.

با مذاكراتى كه با پيشگام كرديم توافق كردند تخليه كنند و اين كار را هم كردند.

 

  

بعضى مى‏گويند دانشجويان اسلحه داشتند.   تا چه حد واقعيت دارد؟
ـــ‌ اسلحه در دانشگاه چكار مى‏كرد؟ اينها واقعيت ندارد.  اينها را بعداً شايع كردند. در خود اين كتاب دولتى (غائله 14 اسفند 1359) ننوشته‏اند تيراندازى از طرف گروهها شده است. تمام تيراندازيها از طرف وابستگان به حكومت شده. اگر كسانى مداركى دارند كه آنجا اسلحه بوده ارائه بدهند. همين‏جورى گفتن و متكى به شايعه بودن كار درستى نيست. به‏هرحال، تا ساعت 8 صبح صداى تيراندازى به گوش مى‏رسيد ولى طبق آخرين گزارش كه بعد از ساعت 8 منتشر شد دانشگاه تهران كلاً در اختيار نيروهاى جمهورى در آمده بود.

 صبح سه‏شنبه؟
ــــ بله. ولى هنوز مدارس اطراف دانشگاه تهران عملاً حالت تعطيل و نيمه‏تعطيل داشت و پاسداران گاز اشك‏آور مى‏انداختند. در خيابان قدس چند تير شليك شد و پاى دانش‏آموزان هم به اين قضيه كشيده شد. تعداد كشته‏شدگان واقعه را پنج نفر و زخميها را 700 نفر ذكر كرده‏اند. وقتى اين مسائل پيش مى‏آيد، دوشنبه اول ارديبهشت‏ماه بنى صدر اعلاميه صادر مى‏كند و مى‏گويد مقصود شوراى انقلاب از تصميم متخذه عادى‏كردن وضع و اداره امور را بر عهده دولت گذاشتن و تغيير بنيادى نظام آموزشى بوده است. روز سه‏شنبه بنى‏صدر در پيامى راديويى گفت: ''در ساعت 2 بعد از نيمه شب دوشنبه آخرين گروه به تصميم شوراى انقلاب گردن گذاشت و در دانشگاه كسى باقى نمانده است. اى كاش ديروز صبح اين كار صورت مى‏پذيرفت و برخوردى به‏وجود نمى‏آوردند.`` و چند نكته را هم اعلام مى‏كند: ''1)فعاليت سياسى در حدود قانون اساسى آزاد است و هيچ‏كس خودسر نبايد مزاحم فعاليت هيچ يك از گروهها بشود؛ 2)در دانشگاه جديد فعاليت آزاد است و سازمان دانشجويان منتخب دانشجويان از امكانات صنفى برخوردار خواهد شد. دانشگاه بايد هميشه محل بحث آزاد و ابداع و ابتكار علمى تلقى گردد.``

روز سه‏شنبه شعارهايى كه در خيابان انقلاب و داخل دانشگاه مى‏دادند جالب بود: ''بنى‏صدر حمايتت مى‏كنيم‏``؛ ''ارتش 20 ميليونى/آماده جهاد است/فدائى، فدائى/اين آخرين پيام است‏``؛ ''راه ما راه على است/برو گمشو كمونيست‏``؛ ''پاسدار، ارتشى/ حمايتت مى‏كنيم‏``؛ ''فرهنگ آمريكايى نابود بايد گردد/دانشگاه اسلامى ايجاد بايد گردد``.
در شوراى انقلاب تصميم گرفته شد دانشگاه بلافاصله باز شود، تا پانزدهم خرداد امتحانات انجام بگيرد و بعد از آن دانشگاه تعطيل شود.


چرا تا آخر خرداد كه امتحانات تمام مى‏شد صبر نكردند؟ چرا در ارديبهشت اين اتفاقات افتاد؟
ــــ‌  اين سؤال را بايد از آنهايى بكنيد كه دنبال بهانه بودند. شما بپرسيد سه روز به دانشجو فرصت داديد: شنبه و يكشنبه و دوشنبه. اگر تا دوشنبه آخر وقت تخليه نكردند، آن‏وقت اقدام كنيد. اقدام زودرس تحريك‏كننده است.

اين جريانات تمام شد و دانشجويان امتحانات را دادند و دانشگاه تعطيل شد و ما در اعتراض به اين قضيه استعفا داديم و به طور مفصل دلائل استعفاى خودمان را نوشتيم. استعفا به آن صورت پذيرفته نشد و هيچ نامه‏اى كه در آن رسماً استعفا را پذيرفته باشند وجود ندارد.

در نامه استعفاى خودمان ذكر كرديم كه اين كار بستن دانشگاه و اين اعمالى كه انجام شد به‏هيچ‏وجه به نفع مملكت نيست. نتيجه اينكه 200 هزار دانشجوى بيكار بيرون بروند و خوراك گروههاى سياسى بشوندهمين طور هم شددر حالى‏كه در دانشگاه سرشان به درس خواندن گرم مى‏شد و گاهى هم كار كم‏اهميتى مى‏كردند.

 
 

استاد واقعاً تسليم است. مى‏گويد من را اگر از دانشگاه بيرون كنند چكار كنم؟ استاد در سر كلاس جرئت نمى‏كند در مورد مسائلى كه مى‏داند و تحقيق كرده حرف بزند. 

شما منتخب شوراى دانشگاه بوديد و شوراى دانشگاه هم از داخل دانشگاه شكل گرفته بود، يعنى شما يك نهاد و قدرت مردمى بوديد، اما با يك مشكل بلافاصله استعفا كرديد. بهتر نبود رجوع مى‏كرديد به آن بدنه‏اى كه شما را انتخاب كرده بودند و آن نهاد را حفظ مى‏كرديد؟ حتى اگر آنها كارشان را مى‏كردند، شما نهاد شوراى دانشگاه را حف