صفحۀ‌‌‌ اول   كتاب½ مقاله / گفتگو/ گفتار            فهرست مطالب½ سرمقاله ها


بازگشت به فهرست يادداشت‌هاى  سفر

 

 تعطيلات در ايران: در ستايش بطالت
 


چه كسى از تعطيلي بيزار است و اين نواهاي مخالف از كجاست؟ در ايران چندين گروه بزرگ و مؤثر كارى به تعطيلات ندارند و راه خودشان را مى روند: كشاورزان؛‌ كسانى كه در كار ساخت و سازند؛‌ صنعت نفت. يك رشتۀ پولساز ديگر، يعنى صنعت خودروسازى اگر لازم ببيند و بازار داشته باشد نصف شب هم خط توليدش را روشن نگه خواهد داشت.


 

در روزهاى آخر اسفند سال 1358، در ميان غريو درودها و مرگ برها، در جاهايى دسته هاى دانش آموزان هنگام خروج از مدرسه داد مى زدند: ''تعطيلى پنج روزه / توطئۀ آمريكاست".  اين شعار در پاسخ به تصميم شوراى انقلاب بود كه تعطيلات عيدانۀ‌ مدارس به پنج روز كاهش يابد. در عمل، محصلها، مثل سال پيش از آن كه اين تصميم را ناديده گرفته بودند، تا روز چهاردهم فروردين سر كلاس حاضر نشدند و ديگر كسى دربارۀ مصوّبۀ كذايي حرفى نزد.

روى يك سيستم با چه شيوه هايى مى توان كار كرد تا به شكل دلخواه درآيد؟ وقتى دستگاهى (مثلاً يك تلويزيون از نوعى كاملاً جديد) مى خريم، مى توان به جاى مراجعه به كتابچه راهنما هر دكمه را به چپ و راست چرخاند و با كليدها آنقدر بازى كرد تا صدايى از آن در آيد و تصويرى پديدار شود.  در اين شيوه، فرد بدون نياز به داشتن دركى نظرى از سيستم قادر است به آن مسلط شود، زيرا كنترل سيستم براى فردى با هوش متوسط و اطلاعات متعارف طراحى شده است.

در مقابل، چنانچه فرد ميل داشته باشد خانه بسازد، يا فرم بينى و ظاهر دندانهاى خود را همزمان عوض كند، براى هر يك از اين كارها نياز به طرحى كلى بر اساس دركى جامع است. كليّت يك ساختمان را نمى توان به آسانى و بدون خراب كردنش تغيير داد. در تغيير سيماى انسان نيز جراحان چنانچه بدون دركى دقيق از هندسه، آناتومى و فيزيولوژى و در برابر داشتن طرحى غايى به عنوان الگو به ايجاد تغيير در شكل بينى و ترتيب قرارگرفتن دندانهاى فرد بپردازند، آن جمجمه و فك شايد قابل دستكارى مجدد نباشد. برخورد نوع اول تجربى و برپايه آزمايش و خطاهايى تكرارپذير، و طرز كار دوم مبتنى بر نظريه و داراى نتايجى ماندگار است.
 

آيا مى توان دكمه هاى جامعه را محض امتحان چرخاند تا تصوير ابتدا كمى تيره تر و سپس كاملاً واضح شود، يا بايد پيشاپيش مشخص كرد كه دقيقاً چه نوع تصويرى مى خواهيم؟ ما در تلاش براى تغيير اين جامعه در يك صد سال گذشته بيشتر به كدام از آن دو شيوه عمل كرده ايم؟

 

 

 

 

 

 

 

  

مجلۀ  كاوه در دهۀ 1920 در برلن در «برنامۀ ‌عمل براى مدرنيزاسيون»1 تقريباً روى هر چيز قابل تصورى در فرهنگ و جامعه ايران دست مى گذارد و به تغيير آن فتوا مى دهد.

 1

 

     1 " تعليم عمومى و خودكشى براى عموميت آن، نشر كتب مفيده و ترجمه كتب فرنگى، ترويج فوق العاده و خيلى زياد از انواع ورزشهاى بدنى به ترتيب اروپايى، اعلام جنگ بى امان برضد ترياك و وافور، حفظ زبان ملى يعنى فارسى از فساد، جنگ بر ضد تعصبات جاهلانه و مساوات تامه حقوق پيروان مذاهب مختلفه، حفظ استقلال ايران، جنگ شديد و آتشين بر ضد دروغ، برانداختن صفت خبيثه اسباب چينى و ديپلوماسى كه اخيراً بدبختانه در زير اين عنوان در ايران شايع شده، برانداختن رسم ننگين عشق غيرطبيعى كه از قديم الايام يكى از بدترين رذايل قوم ما بوده و يكى از موانع عمده تمدن است، جنگ بر ضد شوخى و هزل و مبالغه و ياوه سرايى و پرگويى و سعى در ايجاد خصلت جدى بودن در ميان مردم ايران، و احياى سنن و رسوم مستحسنه قديمه ملى ايران."

 

آن برنامه خواهان تغيير در تمام جهات و جنبه هاى افكار و رفتار اين ملت مى شود، شايد جز در زبان مادرى اش، آن هم لابد به اين سبب كه با بخشنامه قابل تعويض به زبانهاى اروپايى نيست. امروز كه به آن مانيفست و امثال آن نگاه مى كنيم، انگار نه انگار كه صد سال گذشته است. آش همان و كاسه همان.  بى سبب نيست كه ميل به وررفتن با تمام جهات و جنبه هاى جامعه و فرهنگ در همۀ‌ ما تا اين حد قوى مانده است.

 

از جمله نكاتى كه در چند سال گذشته موضوع بحث شده تعطيلات است.  كسانى مى گويند تقويم هيچ كشورى تا اين اندازه پر از تعطيلات نيست. چنانچه چهارشنبه در ايران تعطيل باشد، طى نزديك به دو هفته كارى، ارتباط ايران با جهان سياست و بازرگانى به يك دوشنبه و سه شنبه محدود خواهد شد زيرا شنبه و يكشنبه ها در سراسر غرب و شرق تعطيل است. تعداد روزهاى تعطيل ايران، سواى جمعه ها، به 25 روز مى رسد و اگر يكى از اينها نزديك جمعه قرار گيرد بهمنى از تعطيلات سه و چهار روزه فرو خواهد ريخت (اصطلاح «بين التعطيلين» حاصل همين تقارن فرخنده است). منتقدان مى گويند بايد به اين وضع پايان داد و فقط چند روز تعطيلات ملى و همزمان و سراسرى، ترجيحاً در گرمترين روزهاى تابستان، در نظر گرفت.

اما بحث كه به تجديدنظر در روزهاى تعطيل مى رسد، اختلافهاى خرده فرهنگ ها عيان مى شود. برخى مى گويند تعطيلات نوروز كه براى افرادى به بيست روز هم مى كشد بيش از حد طولانى است و بين دو تا پنج روز كفايت مى كند. در مقابل، كسانى نظر مى
 دهند كه بايد يا تولد فرد را تعطيل اعلام كرد يا وفات او را، نه هر دو را.  از اين گذشته، ماه رمضان را كه كشور نيمه تعطيل است مى توان دست كم معادل پانزده روز تعطيلات به حساب آورد و قيمتها پس از اين ماه ناگهان صعود مى كند تا ركود پيشين جبران شود.  پس نوروزم به رمضانت در.

يكى از مواردى كه بحثى كاملاً فنى خودش را نشان مى دهد (يا در واقع خودش را نشان نمى دهد) در تعيين عيد فطر است. از آنجا كه در ايران تقريباً هر موضوعى خودبه خود حاوى جنبه هايى سياسى و اسرارآميز است، اين نكته بديهى اغلب ناديده مى ماند كه در نخستين روز هر ماه قمرى، هلال ماه نو در نيمه شمالى ايران مدتى بسيار كوتاه تر از آن ديده مى شود كه بتوان اسم آن را يك روز كامل گذاشت. همچنان كه صبح هر روز در دهلى زودتر از تهران، و در تهران زودتر از پاريس شروع مى شود، شروع ماه قمرى در آستارا نسبت به بندرعباس تأخير دارد.

با توجه به اينكه تقويم قمرى (با 11 روز اختلاف در سال) با تقويم خورشيدى هماهنگى پذير نيست (و كسى كه بنا به تقويم قمرى 91 سال سن دارد عرفاً 88 ساله است) براى رفع مشكل تعطيل عيد فطر و بگومگويى كه هر سال كسالت آورتر از پيش مى شود فقط يك راه وجود دارد:  تعيين دو روز در تقويم رسمى به اين مناسبت.

از دهۀ 1300 كه ايران داراى تقويمي ادارى بر پايۀ تاريخ شمسي شد، عيد فطر همواره روز دوم بود زيرا جايگاه قدرت و حكومت در نيمه شمالى ايران قرار دارد و مى گذاشتند مردم نيمۀ جنوبى هر طور كه دوست دارند در اين باره عمل كنند.  امروز كه صداى بندرعباس هم به اندازۀ صداى آستارا شنيده مى شود، در ميان خلق اختلاف افتاده كه عيد فطر كدام روز است.  اما روز واحدى وجود ندارد و مدارها و موقعيت زمين و ماه اجازه نمى دهد چنين روزى وجود داشته باشد.  مى بينيم كه براى تنطيم مناسبات در جهت برابرى اجتماعى، در مواردى بايد شمار تعطيلات را افزايش داد.

 

جامعه از تعطيلات استقبال مى كند اما نه از هر نوع تعطيلى براى هر كس. در سال 1342 برنامۀ‌ دبيرستانها به اين صورت در آمد كه هر صبح به جاى سه درس، چهار درس باشد و دو تا بعد از ظهر به فوق برنامه اختصاص يابد. در عمل، چون فوق برنامهاى وجود نداشت آن دو بعد از ظهر دبيرستانها تعطيل بود. و پدر و مادرها دوست ندارند بچه ها ول بگردند. مدرسه مسئول است چراغ علم و دانش را فروزان نگه دارد، اما پيش از اين كار، موظف است بچه ها را در گوشه كنارى جمع كند تا به خودشان و به ديگران و به اموال خصوصى و عمومى آسيب نرسانند. برنامۀ آزمايشى در سال تحصيلى بعد رها شد. سى سال بعد وقتى برنامه ترمى واحدى راه انداختند باز هم فكر نكردند كه بچه ها در ساعتهاى تعطيل بين دروس بايد كجا بروند و چه بكنند.

 

  

چه كسى از تعطيلي بيزار است و اين نواهاي مخالف از كجاست؟ در ايران چندين گروه بزرگ و مؤثر، كارى به تعطيلات ندارند و راه خودشان را مى روند. اول، كشاورزان. دوم، كسانى كه در كار ساخت و سازند. سوم، صنعت نفت.  مى ماند يك رشته پولساز ديگر، يعنى صنعت خودروسازى كه اگر لازم ببيند و بازار داشته باشد نصف شب هم خط توليدش را روشن نگه خواهد داشت.

بسته بودن مغازه ها و تعطيل بودن اداره هاى دولتى نه تنها زيانى به جامعه نمى رساند بلكه ممكن است جزو الطاف خـَـفيـّـه باشد زيرا رفت وآمد در شهرهاى بزرگ ايران بيش از آنكه سود به همراه داشته باشد باعث ضرر و زيان براى سلامت افراد و براى محيط زيست است.  از معدود كسانى كه شايد از كاهش رفت وآمد زيان ببينند دارندگان وسايل مسافركش اند.  حركت اين وسايل به بسيارى از شهروندان كمك مي رساند اما جاى ترديد است كه، در مجموع و خرج در رفته، سودي قابل توجه عايد اقتصاد ملى كند.

همچنان كه اشاره شد، بيش از يك قرن است كه ما هر دكمه و پيچى را در برابر خويش ببينيم مى چرخانيم، به اين اميد كه تصوير مطلوبى كه در ذهنمان نقش بسته است روى پرده بيايد. صد سال پيش گمان مى رفت ايجاد پارلمنت (به تقليد از بريتانيا) فوراً به تأسيس فابريك (به سبك آلمان) خواهد انجاميد و مملكت يكشبه ترقى خواهد كرد. ايجاد پارلمنت وطنى، بيش از هر چيز، پرده از اختلافات برداشت؛ و تأسيس كارخانه نه تنها از نارضايى خلايق از وضع موجود نكاست، بلكه دامنۀ‌ انتقادها را گسترش داد.

امروز صاحب كارخانه ها هستيم و پارلمانى داريم كه بيا و ببين.  الگوى ما دوبى، سرمشق دوبى مالزى، و مربّى مالزى سنگاپور است.  با اين همه، همچنان در فكريم كه چه بايد كرد تا اين فاصله (يعنى فاصله ايران و دوبى) بيش از آنچه كه هست نشود (ديگر رسيدن به پاى مالزى و سنگاپور مطرح نيست).  يكى از تفاوتها اين است كه چنان كشورهايى به اندازه ايران تعطيل نمى كنند. از اين رو، مى پنداريم بد نيست اين يك كار را هم انجام بدهيم تا شايد معجزه اى رخ دهد.

كاهش تعداد تعطيلات (اگر واقعاً لازم باشد) به توافقى 50-50 ميان خرده فرهنگ ها نياز دارد اما چنين بحثى در ميهن آريايىـاسلامى لاجرم با داد و فريادهاى خشماگين همراه خواهد بود. كسانى اعتقاد دارند شمار تعطيلات شرعى هنوز براى بزرگداشت شعائر كفايت نمى كند. چند سال پيش كه مؤمنان در مجلس شوراى اسلامى تصميم گرفتند روز وفات امام هشتم را جانشين سالروز تولدش كنند، ناظران بدبين استنباط كردند هدف از اين اقدام به هم ريختن كاسه كوزه مرفـّهان بيدردى است كه از هر فرصتى براى گردش و تفريح و پيتزاخوارى سوءاستفاده مى كنند.

از سوى ديگر، كسانى اعتقاد دارند كه، از جمله، بجاست روز مهرگان و روز قبل يا بعد از شب يلدا هم تعطيل باشد تا بتوان عنعنات ملى را بيشتر گرامى داشت. در صف آرايى عاشقان شعائر و هواداران عنعنات، تعطيل 29 اسفند هم مانند چراغى در باد پت پت مى
 كند و سرنوشت آن به قيام و قعود ديگرى بسته است تا از صفحۀ تقويم حذف شود. درهرحال، چنين روزى، بدون مصوّبه يا با مصوّبه، تعطيل خدايى است، حتى اگر سال كبيسه باشد.

مضمون مقاله اى از برتراند راسل با عنوان «در ستايش بطالت» (1932)
2  بسط اين نظر است كه در شرايط كنونى و با دستگاههاى امروزى، چهار ساعت كار در روز براى تأمين نيازهاى مردم در جوامع صنعتى كفايت مىكند. راسل، همانند بسيارى از روشنفكران هموطنش و نيز در سراسر غرب، در آن دهه ستايشگر پيشرفتهاى اتحاد شوروى بود. با اين همه، در مقاله اش مى پرسد چرا در نخستين جامعۀ‌ سوسياليست و مترقى جهان، همچون جوامع سنتى طى قرون، مردم را به خركارى وا مى دارند.

مى نويسد اغنيا طى تاريخ اصرار داشته اند به فقرا بقبولانند كه كار ذاتاً براى آدميزاد خوب است و اوقات فراغت و تعطيل به درد خلايق نمى خورد، در حالى كه ذرّه اى به اين حرف اعتقاد نداشته اند چون طعم شيرين زندگى در بطالت و برخوردارى مداوم از فراغت را چشيده اند. به نظر نويسنده انگليسى، كاركردن ضرورتى است ناخوشايند، نه فضيلتى مطبوع، و چه بهتر كه فقط در حد نياز انجام گيرد.

راسل، مانند بسيارى از مردم خوشبين آن عهد، گمان مى كرد مسائل اقتصادى چنان يكى پس از ديگرى حل و رفع شده اند كه جاى تعجب دارد چرا در جوامع سرمايه دارى يكى اضافه كارى مى كند و براى يكى كار نيست. گذشته از اين نوع ساده بينى كه در آن روزگار رايج بود، روى نكته اى انگشت مى گذارد كه همچنان قابل دفاع است: خلاقيت انسان زمانى شكوفا مى شود كه اوقات فراغت كافى براى تأمل داشته باشد، وگرنه پس از روزى چهارده ساعت بيل زدن تنها كارى كه از قربانى برمى آيد اين است كه بيفتد و به خوابى سنگين فرو برود. مى نويسد حتى آزادى كارگران از بردگى را كسانى پى ريخته
 اند كه از فراغت و فرصت فكركردن برخوردار بوده اند.

در نگاهى كلى به اوضاع و احوال ايران، جاى تأمل دارد كه چرا ناخرسندى از شمار تعطيلات هم به فهرست دور و دراز نارضايى ها افزوده شده است. شاكيان قاعدتاً بايد در صف كسانى باشند كه دنبال كار مى گردند و از تعطيلات و بيكارى دلخورند (اشاره كرديم كه در فعاليتهاى اقتصادى واقعى، تعطيلات لزوماً به معنى ركود نيست). اما مى بينيم برخى اهل اداره و مدرسه و دانشگاه هم در شمار منتقدانند. در اداره ها براى انجام چه كارهايى وقت كم دارند و با افزايش روزهاى كارى چه تحولى ممكن است است روى دهد؟ تقريباً از همه مى شنويم كه محل كارشان آكنده از علاّفى است، اما همان گوينده مدعى است كه شخصاً و استثنائاً مثل خر كار مى كند. گذشته از همه چيز، واداشتن محصل و دانشجو به حضور در سر كلاس درس در روز پنجم فروردين به يقين از ناممكن هم ناممكن تر است، هرچند كه تعطيلات عيد نوروز براى بسيارى از آنها ــــ‌ و بسيارى از خلايق ـــــ‌ روزهايى است سراسر بيهودگى، خميازه، كسالت، تخمه شكستن و انتظار براى پايان آن.

 

  

با اين همه، شايد نيازى واقعى به كاستن از شمار تعطيلات وجود داشته باشد، يا شايد چنين احساسى رفته رفته شكل مى گيرد. يك طرف بحث، ميل به دستكارى كليدها و دكمه ها به اميد تحولى نجاتبخش است. طرف ديگر، موضوع وقت و مفهوم زمان است.  فيدل كاسترو طي ديدارى رسمى از تهران در ارديبهشت سال 1380، براى دريافت يكي از همين دكتراهاي افتخارى در دانشگاه تربيت مدرس حضور يافت.  هنوز بيش از 45 دقيقه صحبت نكرده بود كه ميزبانان نگران شدند مبادا كاسترو، مثل كارى كه در كوبا مى كند، بخواهد هفت هشت ساعت به سخنرانى ادامه بدهد.  از اين رو، يادداشتى براى او فرستادند.  كاسترو كه مرد صريحى است پشت ميكرفن گفت: «در ايران همه چيز هست. تنها چيزى كه پيدا نمى شود وقت است چون كاغذ مى فرستند كه زود تمام كن.» اگر رهبرى كه مردمش را به هرچه بيشتر كاركردن تشويق مى كند معتقد است در ايران وقت پيدا نمى شود و اين مردم براى شنيدن هفت ساعت سخنرانى وقت ندارند لابد تشخيصش خطا نيست.
 

هر چيزى را مى توان به تدريج اندكى بهتر كرد. اما در شرايطى كه ميليونها احتمال ناشى از يك تغيير اجتماعى را نمى توان پيش بينى كرد، حداقل كارى كه از صاحب نظران بر مى آيد اين است كه احساس خويش را ناديده نگيرند. فرد اگر حرفى را صادقانه و از روى احساس قلبى اش بزند و حتى اشتباه كند (مثل راسل كه حرفش را سراسر درست نمى دانيم اما همچنان از خواندن نوشته اش لذت مى بريم) بهتر است تا پيچيدن نسخه هايى بخشنامه وار بنا به مصلحت و موج و مد. ايران در صد سال آينده ممكن است شبيه مالزى بشود يا نشود. درهرحال، گاهى اندكى خلوت تر شدن خيابانهاى ايران موهبتى است باصرفه كه حتى نزد بى احساس ترين مديران و اقتصاد دانان بايد خوشايند باشد.

 بهمن 1383


  2 In Praise of Idleness

*  فصلنامۀ  سفر،  شمارۀ ششم، مهر 1384

 

بازگشت به فهرست يادداشت‌هاى  سفر

 

 

editor@lawhmag.com

 mGhaed@lawhmag.com  

نقل مطالب اين سايت با ذكر ماخذ يا با لينك آزاد است.

X