صفحۀ‌‌ اول   كتاب½ مقاله / گفتگو/ گفتار            فهرست مطالب½سرمقاله‌ها


 

ادامه از صفحۀ 2

Æ

اصلاحات دينى به‌‏عنوان مبحثى درون‌‏فرهنگى  صفحۀ سوم

 

   فصل پنجم كتاب دردست انتشار

   ظلم، جهل و برزخيان زمين:  نجوا و فرياد در برخورد فرهنگها (1382)

 

Religious Reform as an Intercultural Discourse

A chapter from Injustice, Ignorance and the Purgatory: Cry and Whisper

in the Dialogue of Cultures (2003; to be published)

Mohammad Ghaed

 جز در موارد درج عنوان و نشانى در سايت‏هاى ديگر، چاپ، تكثير يا نقل تمام اين مطلب با موافقت مؤلف مجاز است.


بخشهاى ديگر اين فصل

  1    كار اگر براي خدا باشد همه  چيز مجاز است

  2    نمايندۀ طبيعى و اقتصاد فطرى

  3   عقل به‏عنوان عصارۀ فرهنگ‏

  4    سيماى يك اراده‏گرا

    «اين آن نيست، آن اين است»

    «نابود بايد گردد»
    معادلهاى فرهنگى
    مخاطراتِ واردشدن در نقدِ محتوايى‏
   عرش به‏ مثابه نوعى سلف‏سرويس
10   برخورد انتقادى به خدا


 

3

عقل به‏عنوان عصارۀ فرهنگ‏

در مقابل فطريّون، دسته دوم، يعنى هواداران اصلاحات دينى، بر عقل تأكيد مى‏كنند.  به نظر اينها، چنانچه انسان به ورزش ذهن بپردازد و به خردورزى عادت كند، موفق به تغييرهاى بسيارى در جهان و جامعه خويش خواهد شد.  خردگرايى از مهمترين دستاوردهاى تثبيت‏شده قرن هجدهم است و تكيه‏گاهى محكم براى مخالفت با آن وجود ندارد.  نكته اين است كه در توسل به عقل نبايد منتظر واقعه‏اى مشخص بود، زيرا عقل هم ـــ مانند «فطرت» در قاموس سنّت‏گرايان ـــ روند است.

 

مبلّغانِ مباحث مبهمى كه به پُست‏مدرنيسم شهرت يافته است وعدۀ پيروزىِ عقل را، كه در قرن هجدهم رواج داشت، زير سؤال مى‏برند و مى‏گويند برخلاف نويدهاى متفكرانِ عصر روشنگرى، از عقل نيز كراماتى سر نزد و عقل نيز مفهومى است مانند همه مفاهيم ديگر، بى هيچ قدرت و امتيازى.  اما، همچنان كه اشاره شد، عقل را نيز بايد به‏عنوان روند ديد: عقل امروز ادامه عقل ديروز، و عقل پارسال ادامه عقل صد سال پيش است.  انسان در دويست سال گذشته فرشته نشده، اما اكنون اندكى كمترْ جانور است.  انباشت جنبه‏هاى تعقلىِ بهبودهاى هرچند اندك در شرايط بشر از قرن هجدهم تا امروز را، كه حتى پست‏مدرنيست‏ها هم منكر آن نمى‏شوند، مى‏توان عقل ناميد.

 

نه تنها در قانون اساسى آمريكا حرفى از برابرى سياه و سفيد نيست، بلكه حتى پس از الغاى بردگى تا دهها سال به زنان حق رأى داده نشد.  آن آدمها كم‏عقل نبودند؛ نوشته‏هاى مؤلفان قانون اساسى ايالات متحده آمريكا در قرن هجدهم همچنان سرشار از خرد به نظر مى‏رسد.  اگر نظر فطريّون را ملاك بگيريم، آمريكاى قرن بيستم از فطرت الهى و انسانى دور افتاده است چون به سياهان و زنان حق رأى مى‏دهد.  اگر به عقل‏گرايان اقتدا كنيم، بنيانگذاران قانون اساسىِ آن كشور كم‏عقل بودند چون نتوانستند سيماى جامعه را از اساس دگرگون كنند.

 

موردى ديگر از برخورد خرده‏فرهنگ‏ها: متمم دوم قانون اساسى آمريكا مقرر مى‏دارد كه حق شهروندان به داشتن و حمل اسلحه همواره محفوظ و خدشه‏ناپذير است.  اختلاف خرده‏فرهنگ‏هاى مدافع و مخالف مالكيت خصوصىِ جنگ‏افزار در آن كشور بر سر تفسير اين اصل، حتى پس از دخالتهاى مكرر ديوان عالى، تاكنون فيصله نيافته است: آيا حق شهروندان به معنى حق تك‏تك شهروندان است، يا سازمانى از شهروندان زير نظارت دولت؟ به بيان ديگر، آيا داشتن تفنگ جزو فطرت الهى انسان است يا مصلحتى عقلى كه مى‏توان فروعى از آن را تغيير داد بى‏آنكه اصول آسيب ببيند؟ اين موضوع نيز همانند بسيارى مناقشات ديگر، بستگى به موازنه قواى اجتماعى دارد.  آنچه حتماً واقعيت دارد اين است كه منشأ وجدان در عقل، سرچشمه عقل در فكر، و فكر مبتنى بر واقعيات مادىِ جامعه است.  مثلاً، فقط كسى كه زبان فارسى را از گهواره آموخته و به حد درك ظرايف ادبىِ اين زبان رسيده باشد ممكن است ادعا كند اين شيرين‏ترين زبانِ دنياست.  اما بودنْ مقدم بر ادراك، و ادراكْ مقدم بر احساس است.

 

ادامه در صفحۀ 4 

Å

 

 

 

 

 

 

 

 

editor@lawhmag.com

 mGhaed@lawhmag.com  

نقل مطالب اين سايت با ذكر ماخذ يا با لينك آزاد است.

X